پارت دویست و هفتاد و یک :

فریدون با غیظ گفت:
- می‌خوای با یه مشت اراذل و اوباش راه بیفتی بری تابان؟ نکن دختر، فردا بدبخت می‌شی. گیر می‌افتید. راهت رو از اینا جدا کن.
مرد سوم که هنوز او را نمی‌شناختم گفت:
- باید زودتر بریم. اینجا موندنمون صلاح نیست. وقت بچه‌داری نداریم.
- این بچه عزیز دل منه، راضی نیستم خار به پاش بره چه برسه که تا صبح گریه کنه. حتی اگه بچه‌ی غریبه هم بود امکان نداشت این‌جوری ولش کن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطی

    1

    واووو..همه پارت و عقد کنیم یه طرف

    ۱۱ ماه پیش
  • زهره

    3

    سلام، سرکارخانم نخعی عزیز، ممنون از رمان بسیار زیباتون، و ممنون بابت پارت گذاری منظم، بهترینها رو براتون آرزو دارم

    ۲ سال پیش
  • فرناز نخعی | نویسنده رمان

    خواهش میکنم زهره جون. مرسی از همراهیتون🥰❤️

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    1

    عالی بود ممنون 🩶💚🤍❤️💜💙🩵💛🤎🧡

    ۲ سال پیش
  • سحر

    2

    آخ جون عروسی چی بپوشم 🤩🤩🤩😍😍😍🤩😍😁😁😁😁

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    2

    چقدر از این خبر خوشحال شدم ،نمیدونم عکس العمل تابان چی میتونه باشه ولی من خیلی خوشحالم ،ممنونم نویسنده جان 🌹 ♥️

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    2

    وووویییی دلم قیلی ویلی رفت اخ جون میخوان عقد کنن حتی اگر موقتی هم باشه داستانای جالبی در پیش داریم نویسنده جان مثل همیشه عالی واقعا ممنونم بابت رمان قشنگ و هیجانیت😘😘

    ۲ سال پیش
  • سارا

    1

    ایول اینه😍

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️